کلبه تمنا

خرید بک لینک
این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است گورِ گردان است و درآن آرزوهای من است! آتش سردم که دارم جلوه ها در تیرگی چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

اى آنكه شراب نفست كم شدنى نيست اين شانه به موهاى تو محرم شدنى نيست اصرار نكن بگذرم از داشتن تو وقتى گذر از حقّ مسلّم شدنى نيست يك عُمر تو را خواستم از هركس وناكس "تقدير" به اين وصل مصمّم شدنى نيست "مى گفت صلاح ست كمى دور بمانيم مى گفت خودت را بكشى هم شدنى نيست ديوانه شدن ساده ترين شكل فراق است من زندگى ام بى تو مجسّم شدنى نيست بگذار تو را مثل خدايم بپرستم "سودازده" را ترس ج کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

ديگر به خاموشيم ايمان دارم كه پروازگاهِ نگاه مرا در ميله هاى قفس دلتنگيم محدود نمود.

آه!

وقتى هواى آزادى ميكنم،

بيادم ميآيد كه بال اراده ام را تيرافسردگى ها شكسته است.

"ناهيد غزل"

کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

"ناله" تاريخ : Sun 10 Jul 2016 | ۱۹:۴۷ بعد از ظهر | نویسنده : حمیرا تمنا نيم شب همدم من ديده ي گريان منست ناله ي مرغ شب از حال پريشان منست در همه عمر دمي خاطر من شاد نبود گريه انگيز تر از مهر من آبان منست خنده ها بر لب من بود و كس آگاه نشد زين همه درد خموشانه كه بر جان منست به بهارم نرسيدي به خزانم بنگر كه به مويم اثر از برف زمستان منست غافل از حق شدم و قافله ي کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

تنها تر از برگم جدا از شاخه ام من ، نی هوای سوختن ، نی ریختن دارم اگر پاییز بگذارد ازین اندوه برون آیم بهاران را به رنگ و بوی دیگرتازه خواهم کرد وتا آخر کنار لاله های مست خواهم ماند و تا آخر برای دختر خورشید خواهم خواند و از باران برایم ، وصلت و دیدار خواهم ساخت من و باران دوتا مهمان خورشیدیم و من از بوسه ی باران به شادابی و نور وتازگی ، تسلیم میگردم من و باران دو تا تن کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

اگر چه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز می شمرم عشق یادگار ترا در این خزان جدایی به بوی خاطره ها شکفته می کنم از نو به دل بهار ترا زبان شعله به گوشم به بی قراری گفت حدیثِ سستی ِ قول تو و قرار ترا ز من جدا شده یی همچو بوی گل از گل؛ منی که داده ام از دست، اختیار ترا شدی شراب و شدم مست بوسه ی تو شبی کنون چه چاره کنم محنت خمار ترا؟ به سینه چون گل ِ عشقت نمی توانم زد به دیده می شک کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

انگار اشتباها به خیابان بی نور هستی قدم میزنم. سوزن مژه هایم خستگی ودرد را روی حاشیه های روانم بخیه میزند. کوچه ها خالی وسایه های درختان با شیار های کشیده گام ها خطوط سرنوشتم را رقم میزند. تنها هستم مانند آن روز های دیگر که تنهائی مهمان ماندگار من بود. همراه با سایه خودم حرف میزنم و ابدیت آرامشم را سراغ میگیرم. حتی سایه ام مرا باور نمیکند ، شاید من از تبار رنج بی اعتمادی ورنگ آمده ام ، کسی کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من پلنگ سنگی دروازههای بسته شهرم "فاضل نظری" کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله مثل اینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت کلیدی داری برای درای همیشه بسته تو به قصه ها می مونی ساده اما حیرت آور کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را گویی هزار بند گران پاره میکنم هر گام پای بادیه پیمای خویش را در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را عمر ابد ز عهده نمیآیدش برون نازم عقوبت شب یلدای خویش را وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست طی کن بساط عرض تمنای خویش را کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:28

صفحه بندی